من قدرتی دیگر به تن ندارم         دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چون بسته راه من زهرسو     به خیمه راه آمدن ندارم

یا صاحب الزمان خوب میدونی که قدرت و جرئت نوشتن روضه برا عموی نازنینت رو ندارم اما اجازه بده همین دو خط و از زبون خود آقام بنویسم:

پس از آنکه دو دستم از بدن  جدا گردید دشمن مرا تیر باران کرددر این زمان تیری به چشم راست من رسید هر چه سر را تکان دادم که تیر بیرون بیاد تیر بیرون نیامد عمامه از سرم افتاد زانو ها را بالا آوردم....

دیگه نمیتونم بنویسم آسید جواد تو رو خدا امشب مارو هم دعا کن ....خوب میدونم امشب مهمون آقام تو کربلا هستی امشب تو حرم آقام قمر بنی هاشم روضه میخونی ...آهای اونایی که دوساله دلتون برا روضه خونی سید تنگ شده امشب سید تو حرم روضه میخونه دلاتون صاف کنید وراهی کربلا کنید صدای سوزناکش و میشنوید.....

التماس دعااااااااااا